|
ܓܨミܓܨخط خطی های ذهنمܓܨミܓܨ.
|
هییییس..!! اینجا قلبی درد میكند...آرام باشید..این همه هیاهو برای چیست..!! دلمان برای خودمان میسوزد...آتش میگیرد.! تا كی این خواستن ها و نرسیدن ها..!! كاش نمیتوانستیم حس آدم ها را از ورای نگاهشان بخوانیم....حتی با یك پیامك!! دلمان رفتن میخواهد...به نا كجا...دلمان نبودن میخواهد....خدایا فورا لطفا !!! ای خدااااااااااااااااااااا.....................
+كرمان لعنتی ...چه زود موعدت رسید... ++بخند ..حتی اگر چشمان من بارانی است!!
[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ هیییس!! ]
It's still a mystery to me I haven't got a clue how i got so lucky and found you! you're all ever i dreamed of always and forever
I love you today as i did from the start I'll love you for ever with all of my heart
happy valentine..!
+ هیچ گاه از محبتت برای کسانی که دوستشان داری زنجیر نساز اول حق زندگی برایشان قائل باش اجازه نده با هیچ کدام از دوست داشتنها و احساس مالکیتی که در وجودت حس میکنی کمر به نابودی روح و روان دیگری ببندی.
++ یادت باشد همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند بعضی از قراردادها وعهد ها را روی قلب می نویسند [ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ valentine ]
تو همان جا ایستاده ای و من از دور نگاهت می کنم... با همان مهربانی مخصوص خودت.... با همان لبخند همیشگی ات که ضمیمه می کنی لبخند مرا...اصلا مگر می شود جواب لبخندهایت را نداد....دلم می خواهد دست بیندازم آن لبخندهای رنگیت را بچینم و بگذارم کف دستانم و هی نگاه کنم...
+بعدا نوشت: فریماه و گلسای عزیز ..وبلاگاتون خفه م كرده...از بس نظرام تایید نمیشه! كمرنگ میشه ...اما نمینویسه ثبت شد! [ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 05:24 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
" زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست
+چرا دیگه نمی تونم بنوسم خدااا...!؟؟؟؟؟؟ [ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 01:11 ق.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
روزگارا!
[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 03:47 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
مثل شکست خورده ترین جنگم...!! [ شنبه 10 دی 1390 ] [ 03:37 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
اسیر فصل خزان گردد عمر آنكس كه دمی اسیر اشك كند چشم مهربان تو را... [ شنبه 21 آبان 1390 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
پاییزم تلخ تر می شود با چاشنی فراموشی ات ....
+پاییز به اندازه کافی دلگیر بوووووووووووود ....جیغ ! ++لعنت بر تویی که یکهو! بعد از عمری دیوانگی تصمیم میگیری عاقل شی ! لعنت +++ ........................................!!!! [ پنجشنبه 12 آبان 1390 ] [ 08:17 ق.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
چرا که ...می خواهیم لال باشیم !!! و تمام کلمات را ببلعیم و احساسمان را در لحظه با دستان دلمان خفه کنیم و حر فهامان را دیگر به هیچ گوشی نرسانیم.... می خواهیم کر شویم و نشنویم این همه حرف را که زخم می زند و محکوم به شنیدنشان هستیم انگار تا ابد و آنقدر نشنویم تا درونمان از کلمه تهی شود...تهی شویم...تهی....می خواهیم کور شویم و هنگامه ای که خالی می شویم از هرچه بوی استغنا می دهد و آنگاه که سرتاپا نیاز می شویم ...چشمانمان نماند به راه...برای یافتن دستی... نگاهی... تمام حواسمان را فروختیم امروز...به بهایی گزاف....به چند قطره اشک... به یک بغض چند ساله... تمام افکارمان را لای کاغذ های باطله پیچیدیم و به سمت زباله دان خاطراتمان پرتاب کردیم...
+ خریت های ما را پایانی نیست!! [ پنجشنبه 14 مهر 1390 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را که تنها دل من ؛ دل نیست یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم. [ شنبه 26 شهریور 1390 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
[ شنبه 19 شهریور 1390 ] [ 09:27 ق.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن برای اولین زنگ مدرسه [ چهارشنبه 16 شهریور 1390 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
که چنین نمناکی! زیر باران بودی؟ ای خیال ابدی! بی تو من تنهایم تو چرا غمگینی؟ * من اگر می گریم ترس فردا دارم ترس بی تو ماندن تو چرا می گریی؟ * ای صدای قدمت نبض دلتنگی من من اگر دلتنگم تو چرا تنهایی؟ * رو به رویم بنشین حرف دل با من گو من اگر خاموشم تو چرا دلتنگی؟ * من اگر تاریکم مثل شب های دگر پشت این پنجره ها تو چرا خاموشی ؟ * من اگر می بارم مثل باران بهار تو چرا نمناکی؟ * سایه ات زد فریاد من برای غم تو می گریم من مسافر هستم آمدم تا بروم . . . رفتنم تا ابدیت جاریست .... [ شنبه 12 شهریور 1390 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ نظرات ]
خدایا ، بیا با هم بازی کنیم...چشمانم را می بندم و دستانم را به دستت می سپارم ...مثل کودکی هایم...مرا تاب بده و در هوای خود بچرخان...بچرخان...بچرخان....بعد یک لحظه رهاکن دست هایم را تا پرتاب شوم به سمت تقدیری که درستی اش را تنها من می دانم و تو ...تنها من می دانم و تو ... تنها من می دانم و تو ...تنها من می دانم و تو .... +از تو خواسته ام و می دانم که می دانی دلم به این خواستن خوش است... ++فراموشی دیروز و دیروزها یم دشوار است و تلخ ... اما به شیرینی فرداهای خیالی دل خوشم .... +++ بعضی وقتها که خل و چل می شوم به خود می گویم واقعا ؟ خدایی؟ برای بنده ات کافی هستی؟! ++++الهم انی اسئلک یه دل آروووم ... [ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
امروز شارژ ایرانسل خریدیم و کلی دعا و نیاییش که حادثه ای چون سابق برایمان حاصل شود... اما شانس فقط یک بار در می زند...سه سوته هم در می رود.. .باید پشت در در کمین باشی...البته آیفون تصویری هم بد نیست... یادش به خیر باد آن روز که با شارژ دو تومنی...بیست هزاااااااار تومن شارژ شدیم!! عجب صفایی داشت...ذوق زده شده بودیم و هی انتقال شارژ انجام می دادیم خبر مرگمان! حتی برای مستخدم مهد کودک دوران کودکیمان هم پیامک زدیم... گفتم پیامک داغ دلمان تازه شد...نابود شده این سامانه ی پیام کوتاه...
+به مناسبت تولد استادمان: بگذار در انتخاب ما شک باشد یا مشکل ما قطع پیامک باشد با آمدنت خدا به ما لطف نمود استاد! تولدت مبارک باشد ++هندوانه...خربزه...شربت پر از یخ...کولر گازی...کولر آبی...پنکه زمینی... پنکه هوایی ...بادبزن....باد نزن......یخ در بهشت....یخ در جهنم....یخ در برزخ!!! هیچی جواب نمیده...گرم است...بسیییییییار! [ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ ناتاناییل مخلوق زمینی ]
[ یادگاری ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |